به روز شده در: ۲۱ تير ۱۴۰۵ - ۱۵:۲۲
کد خبر: ۷۵۶۶۲۲
تاریخ انتشار: ۱۴:۲۷ - ۲۱ تير ۱۴۰۵

پیام جایزه لیلی رشیدی برای سینمای ایران!

روزنو :گر قرار بود جریان‌سازی مهمی اتفاق بیفتد، معمولاً به کارگردانانی مربوط می‌شد که در چارچوب‌های رسمی فعالیت می‌کردند و با ساخت فیلم‌هایی که مجوز خود را از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گرفته بودند، در جشنواره‌های خارجی می‌درخشیدند. مهم‌ترین چهره‌های این جریان، عباس کیارستمی و اصغر فرهادی بودند. نخل طلای «طعم گیلاس» و دو جایزه اسکار اصغر فرهادی برای «جدایی نادر از سیمین» و «فروشنده»، از مهم‌ترین نمونه‌های موفقیت جهانی سینمای رسمی ایران به شمار می‌روند.

پیام جایزه لیلی رشیدی برای سینمای ایران!

از سال ۱۴۰۱ و پس از شکل‌گیری جنبش «زن، زندگی، آزادی» بود که سینمای زیرزمینی و فاقد مجوز ایران، به‌تدریج صورت جدی‌تری به خود گرفت و رسماً به‌عنوان جریانی آلترناتیو در سینمای ایران مطرح شد.

به گزارش روز نو تا پیش از آن، بیشتر فیلم‌های ایرانی که خارج از چارچوب رسمی حاکمیت ساخته می‌شدند، آثاری سطحی بودند که توسط هنرمندان اپوزیسیون تولید می‌شدند یا حاصل کوشش‌های پراکنده کارگردانانی مانند جعفر پناهی و محمد رسول‌اف؛ فیلم‌هایی که با حضور گاه‌وبیگاه در جشنواره‌های خارجی، سر‌وصدایی مختصر به پا می‌کردند و سپس به نقطه پایان می‌رسیدند.

گر قرار بود جریان‌سازی مهمی اتفاق بیفتد، معمولاً به کارگردانانی مربوط می‌شد که در چارچوب‌های رسمی فعالیت می‌کردند و با ساخت فیلم‌هایی که مجوز خود را از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گرفته بودند، در جشنواره‌های خارجی می‌درخشیدند. مهم‌ترین چهره‌های این جریان، عباس کیارستمی و اصغر فرهادی بودند. نخل طلای «طعم گیلاس» و دو جایزه اسکار اصغر فرهادی برای «جدایی نادر از سیمین» و «فروشنده»، از مهم‌ترین نمونه‌های موفقیت جهانی سینمای رسمی ایران به شمار می‌روند.

اما از سال ۱۴۰۱ به بعد، به نظر می‌رسد رویکرد جشنواره‌های خارجی نیز تغییر کرده است. گردانندگان جشنواره‌های بزرگ سینمایی جهان، مدتی است توجه کمتری به آثار جریان اصلی سینمای ایران نشان می‌دهند و در عوض، فیلم‌هایی را در جشنواره‌های خود می‌پذیرند که خارج از جریان رسمی سینمای ایران تولید شده‌اند و ماهیتی اعتراضی دارند.

در این فیلم‌ها، سینماگران می‌کوشند تصویر متفاوتی از آنچه در قاب رسمی نمایش داده می‌شود، ارائه کنند؛ تصویری که به‌طور قطع مورد تأیید و پسند مسئولان فرهنگی و سیاسی کشور نیست، اما بخشی از واقعیتی است که نمی‌توان آن را انکار کرد.

شرایط جدید به این معناست که سینمای جریان اصلی ایران، یعنی سینمایی که با مجوز رسمی و در داخل جغرافیای ایران فیلم می‌سازد، باید دست‌کم تا اطلاع ثانوی از حضور جدی در جشنواره‌های خارجی صرف‌نظر کند. حالا دیگر تنها صدایی که از داخل و خارج ایران به گوش جهانیان می‌رسد، صدای سینمای زیرزمینی و غیررسمی ایران است.

جایزه لیلی رشیدی، پیامی روشن برای سینمای ایران

کسب جایزه بهترین بازیگر زن جشنواره بین‌المللی سینمای مستقل توسط لیلی رشیدی برای فیلم کوتاه «در چند کلمه»، شاید در ظاهر خبر چندان مهمی نباشد. اهمیت این خبر زمانی بیشتر می‌شود که بدانیم لیلی رشیدی بدون حجاب اجباری در این فیلم ظاهر شده است.

پیام روشن این جایزه آن است که جشنواره‌های خارجی، ایران دیگری را به رسمیت می‌شناسند؛ ایرانی که شباهت چندانی به تصویری ندارد که جریان رسمی فرهنگی کشور در پی نمایش آن است. ایرانی که در سال ۱۴۰۱ پوست‌اندازی عمیقی را تجربه کرد و تحولی بزرگ را پشت سر گذاشت؛ تحولی که خیلی زود به بخشی از واقعیت انکارناپذیر جامعه ایران تبدیل شد و اکنون خود را در قالب هنر زیرزمینی نشان می‌دهد.

خبر کسب جایزه لیلی رشیدی یعنی سینمای ایران نیز مانند جامعه پوست‌اندازی کرده است؛ چه مسئولان از این تحول خوششان بیاید و چه نیاید. این خبر را بگذارید کنار خبر حکم شلاق پرستو احمدی به اتهام خوانندگی یا تصاویر گاه و بیگاه بازیگران در شبکه‌های اجتماعی شان که دیگر آن حجاب رسمی را بر سر ندارند و بعضا صابون احضار و فشار را هم به تن خود مالیده‌اند.

اما انتشار چنین خبر‌هایی معنای دیگری نیز دارد و آن اینکه بخش قابل‌توجهی از هنرمندان و سلبریتی‌های ایرانی رادیکال شده‌اند و دیگر حاضر نیستند در چارچوب قوانین فعلی کشور فعالیت کنند و این احتمالا به معنای کناره گیری آنها از فعالیت‌های سیاسی نیز هست.

لیلی رشیدی از جمله هنرمندانی بود که در سال ۱۳۹۲ با امضای طوماری که نام بسیاری از هنرمندانی که اکنون به جرگه اپوزیسیون پیوسته‌اند نیز در آن دیده می‌شد، از نامزدی حسن روحانی در انتخابات ریاست‌جمهوری حمایت کرد. هنرمندانی که بخش قابل‌توجهی از آنان، اصلاح‌طلبی را پشت سر گذاشته و به اپوزیسیون تبدیل شده‌اند.

برنامه حاکمیت هم البته در مواجهه با این پدیده تغییر کرده است؛ روزگاری بود که هر بازیگری که به جرگه مخالفان می‌پیوست، ممنوع التصویر و ممنوع الپخش می‌شد، اما حالا که تعداد این افراد افزایش یافته، دیگر قادر به سانسور همه تولیدات گذشته نیست پس بنابراین ترجیح می‌دهد آن را نادیده بگیرد.

سینمای دوپاره، آینه جامعه‌ای دوپاره

جامعه ایران مدت‌هاست تنها با اختلاف‌نظر‌های معمول سیاسی و فرهنگی روبه‌رو نیست؛ شکافی عمیق‌تر در آن شکل گرفته که روایت‌های متفاوتی از هویت، آینده و حتی معنای ایران را در برابر یکدیگر قرار داده است. در یک سوی این شکاف، گروهی قرار دارند که همچنان خود را در پیوندی نزدیک با حاکمیت تعریف می‌کنند، از تصمیم‌های آن دفاع می‌کنند و گاه مطالباتی سخت‌گیرانه‌تر و رادیکال‌تر از نهاد‌های رسمی دارند. در سوی دیگر، بخشی از جامعه ایستاده است که اعتماد خود را به ساختار سیاسی از دست داده، تقریباً هیچ‌یک از تصمیم‌های آن را نماینده خواست خود نمی‌داند و اعتراض را نه یک واکنش مقطعی، بلکه بخشی از هویت اجتماعی و سیاسی خویش تلقی می‌کند.

فاصله میان این دو طیف، دیگر فقط در صندوق رأی، خیابان یا شبکه‌های اجتماعی دیده نمی‌شود؛ این شکاف به زبان، سبک زندگی، موسیقی، ادبیات، پوشش و سینما نیز راه یافته است. هر گروه در جست‌وجوی قهرمانان، روایت‌ها و محصولات فرهنگی خاص خود است و می‌کوشد تصویری را که از ایران مطلوب دارد، به تصویر غالب جامعه تبدیل کند. در چنین فضایی، اثر هنری پیش از آنکه بر اساس فرم، محتوا و کیفیتش داوری شود، با این پرسش مواجه می‌شود که در کدام سوی منازعه ایستاده است.

به همین دلیل، امروز موفقیت یا شکست یک فیلم لزوماً به ارزش‌های سینمایی آن وابسته نیست. گاه یک اثر، تنها به‌دلیل نزدیکی به روایت رسمی، از سوی گروهی تحسین و از جانب گروهی دیگر طرد می‌شود؛ همان‌طور که اثری اعتراضی ممکن است پیش از هر ارزیابی هنری، برای بخشی از مخاطبان به نماد شجاعت و برای بخشی دیگر به نشانه تقابل سیاسی تبدیل شود. به این ترتیب، سیاست نه‌فقط بر تولید و نمایش آثار، بلکه بر شیوه تماشا، قضاوت و حتی لذت‌بردن مخاطبان از هنر نیز سایه انداخته است.

سینمای ایران در چنین شرایطی، بیش از آنکه یک قلمرو مشترک فرهنگی باشد، به میدان رقابت دو روایت ناسازگار تبدیل شده است: سینمای رسمی که در چارچوب مجوزها، خطوط قرمز و نهاد‌های داخلی فعالیت می‌کند و سینمای غیررسمی که اعتبار خود را از اعتراض به همین چارچوب‌ها و دیده‌شدن در بیرون از مرز‌ها می‌گیرد. هرچه یکی به نهاد‌های رسمی نزدیک‌تر می‌شود، دیگری بر فاصله خود با آنها تأکید بیشتری می‌گذارد؛ و هرچه جشنواره‌های جهانی به آثار غیررسمی توجه نشان می‌دهند، احساس حذف و انزوای سینمای رسمی نیز شدت می‌گیرد.

این دوپارگی، بیش از آنکه علت باشد، معلول جامعه‌ای است که امکان گفت‌و‌گو میان بخش‌های مختلف آن روزبه‌روز محدودتر شده است. وقتی هیچ‌یک از دو سوی منازعه حاضر نیست روایت دیگری را حتی به‌عنوان بخشی از واقعیت جامعه به رسمیت بشناسد، فرهنگ نیز به‌جای آنکه محلی برای گفت‌و‌گو و تفاهم باشد، به سنگری برای صف‌آرایی تبدیل می‌شود.

خطر اصلی در همین‌جاست. اگر ارزش یک فیلم نه با میزان خلاقیت، تأثیرگذاری و توانایی آن در روایت تجربه انسانی، بلکه فقط با موضع سیاسی سازندگانش سنجیده شود، هنر به‌تدریج استقلال خود را از دست می‌دهد. در چنین وضعیتی، فیلمساز به‌جای خلق اثر، ناچار است وفاداری خود را به یکی از دو اردوگاه اثبات کند و مخاطب نیز به‌جای تماشا و اندیشیدن، تنها به تشویق خودی‌ها و طرد دیگران می‌پردازد.

پربحث ترین روز
تصویر روز
خبر های روز
پرطرفدار