
در اقتصاد ایران، گاهی یک جمله پیش از آنکه به قانون تبدیل شود به واقعیت بازار تبدیل میشود. پرسش اینجاست؛ آیا اعلام زودهنگام اعداد و سناریوهای قیمتی، بخشی از فرآیند سیاستگذاری است یا خود به یکی از عوامل بیثباتی اقتصادی تبدیل شده است؟
به گزارش روز نو، هنوز هیچ مصوبهای برای افزایش قیمت بنزین وجود ندارد، اما تنها طرح یک عدد از سوی یک مقام مسئول یا نماینده مجلس کافی است تا موجی از نگرانی، انتظارات تورمی و افزایش قیمتها در بازار شکل بگیرد.
واکنش فوری بازار!
اظهارنظر اخیر یکی از نمایندگان مجلس درباره احتمال افزایش قیمت بنزین تا ۱۰ هزار تومان، بار دیگر پرونده قدیمی اصلاح قیمت حاملهای انرژی را به صدر اخبار بازگرداند؛ موضوعی که شاید هنوز در حد یک پیشنهاد یا سناریوی کارشناسی باشد، اما در اقتصاد ایران، فاصله میان «یک اظهارنظر» و «واکنش بازار» بسیار کوتاهتر از آن چیزی است که سیاستگذاران تصور میکنند.
تجربه سالهای گذشته نشان داده که بازار ایران بیش از آنکه به مصوبات رسمی واکنش نشان دهد به انتظارات واکنش نشان میدهد. فروشندگان، تولیدکنندگان، حملونقل و حتی مصرفکنندگان پیش از اجرای هر سیاستی قیمتهای خود را بر اساس آیندهای که تصور میکنند شکل خواهد گرفت، تنظیم میکنند. همین ویژگی، اقتصاد ایران را به اقتصادی تبدیل کرده که در آن گاهی شایعه از تصمیم رسمی اثرگذارتر است.
جملهای که تورم تولید کرد!
اقتصاددانان سالهاست درباره مفهومی به نام «انتظارات تورمی» سخن میگویند؛ مفهومی که بانک جهانی، صندوق بینالمللی پول و بانکهای مرکزی بزرگ دنیا آن را یکی از مهمترین عوامل شکلدهنده تورم میدانند. وقتی مردم یا فعالان اقتصادی انتظار افزایش قیمت را داشته باشند، رفتار خود را پیش از وقوع آن تغییر میدهند. تولیدکننده قیمت کالا را افزایش میدهد. عمدهفروش خرید خود را جلو میاندازد. مصرفکننده کالاهای بادوام را زودتر میخرد. راننده کرایه را بالا میبرد و در نهایت اقتصادی که هنوز هیچ تصمیم رسمی نگرفته، وارد چرخه تورم میشود. در بسیاری از کشورها به همین دلیل است که دولتها درباره اصلاح قیمت انرژی با نهایت احتیاط اطلاعرسانی میکنند.
اول برنامه، بعد قیمت
اگر تجربه کشورهای مختلف بررسی شود، یک الگوی مشترک به چشم میخورد. اندونزی، مالزی، هند، مصر و حتی عربستان سعودی، پیش از اصلاح قیمت سوخت، چند اقدام اساسی انجام دادند: زمان دقیق اجرای طرح را اعلام کردند. بستههای حمایتی را همزمان معرفی کردند. آثار اقتصادی تصمیم را برای مردم توضیح دادند. منابع حاصل از اصلاح قیمت را شفاف اعلام کردند. گفتوگوی عمومی با رسانهها و کارشناسان را آغاز کردند.
در بسیاری از این کشورها دولتها تلاش کردند اطمینان عمومی ایجاد کنند، زیرا میدانستند بزرگترین سرمایه اصلاحات اقتصادی، اعتماد مردم است. در ایران، اما معمولاً روند معکوس است. ابتدا یک عدد مطرح میشود. بعد بازار واکنش نشان میدهد. سپس مسئولان توضیح میدهند که هنوز تصمیمی گرفته نشده، اما بازار دیگر به عقب برنمیگردد.
بیاعتمادی، بزرگترین هزینه!
مسئله اصلی شاید اصلاً قیمت بنزین نباشد. اقتصاد ایران طی دو دهه گذشته بارها افزایش قیمت حاملهای انرژی را تجربه کرده است. آنچه هر بار هزینه اجتماعی بیشتری ایجاد کرده، نبود روایت واحد، اطلاعرسانی شفاف و برنامه مشخص بوده است. وقتی یک نماینده عددی را مطرح میکند، مقام دیگری آن را تکذیب میکند، مسئولی دیگر از بررسی سناریوها سخن میگوید و دستگاههای مختلف پیامهای متفاوتی ارسال میکنند، طبیعی است که جامعه نتواند میان «احتمال»، «پیشنهاد» و «تصمیم قطعی» تفاوت قائل شود. در چنین فضایی، بازار بدبینانهترین سناریو را مبنای تصمیم خود قرار میدهد.
راه دیگری وجود ندارد؟
همه کارشناسان بر این نکته اتفاقنظر دارند که قیمت پایین سوخت، مصرف را افزایش داده، قاچاق را تشدید کرده و فشار سنگینی بر بودجه دولت وارد آورده، اما اختلاف اصلی بر سر روش اصلاح است. آیا سادهترین راه، همان مؤثرترین راه هم هست؟ آیا افزایش قیمت، بدون اصلاح ساختار حملونقل عمومی، نوسازی خودروهای فرسوده، کاهش مصرف خودروهای داخلی و هدفمند کردن یارانهها، میتواند به نتیجه مطلوب برسد؟
بر اساس آمار رسمی، متوسط مصرف سوخت بسیاری از خودروهای تولید داخل همچنان فاصله قابل توجهی با استانداردهای جهانی دارد. از سوی دیگر، توسعه حملونقل عمومی در بسیاری از شهرها متناسب با رشد جمعیت پیش نرفته است. در چنین شرایطی، منتقدان میگویند نباید تمام بار اصلاح ناترازی انرژی بر دوش مصرفکننده نهایی قرار گیرد، در حالیکه بخش مهمی از ریشههای این ناترازی، به ساختار تولید خودرو، بهرهوری پایین انرژی و سرمایهگذاری ناکافی در زیرساختها بازمیگردد.
آخرین راهحل یا اولین گزینه؟
تقریباً هیچ کشوری در دنیا یارانه انرژی را بدون محدودیت ادامه نداده است. اما تقریباً هیچ اقتصاد موفقی نیز اصلاح قیمت را بدون بسته اصلاحات مکمل اجرا نکرده است. افزایش قیمت سوخت، اگر بخشی از یک برنامه جامع باشد، میتواند مصرف را مدیریت کند. اما اگر بهتنهایی اجرا شود، این خطر وجود دارد که تنها نتیجه آن، افزایش هزینه زندگی خانوارها و تشدید انتظارات تورمی باشد.
سیاستگذاری با شوک یا سیاستگذاری با اعتماد؟
شاید مهمترین درس تجربههای جهانی این باشد که اعتماد عمومی پیشنیاز هر اصلاح اقتصادی است. اگر قرار است قیمت بنزین اصلاح شود، جامعه پیش از شنیدن یک عدد، حق دارد بداند: چرا این تصمیم ضروری است؟ درآمد حاصل از آن دقیقاً کجا هزینه خواهد شد؟ چه حمایتهایی برای دهکهای پایین در نظر گرفته شده است؟ چه برنامهای برای کاهش مصرف خودروهای پرمصرف و توسعه حملونقل عمومی وجود دارد؟ مهمتر از همه، چرا این اصلاح باید اکنون انجام شود؟ در غیر این صورت هر عددی که بدون چارچوب، بدون برنامه و بدون اقناع افکار عمومی مطرح شود، پیش از آنکه به اصلاح اقتصاد کمک کند، میتواند به اصلاح انتظارات تورمی منجر شود؛ انتظاراتی که در اقتصاد ایران، گاهی از خودِ تصمیمهای اقتصادی پرهزینهتر هستند.
شاید زمان آن رسیده باشد که سیاستگذاران یک اصل ساده، اما مهم را بپذیرند: در اقتصاد امروز، نحوه اعلام یک تصمیم، گاهی به اندازه خودِ تصمیم اهمیت دارد. شوکهای لفظی، حتی اگر هرگز به اجرا نرسند، میتوانند هزینههایی واقعی بر معیشت مردم تحمیل کنند؛ هزینههایی که جبران آنها، بسیار دشوارتر از اصلاح قیمت یک لیتر بنزین است.